آب
سربالا می رفت
سنگ
در آتش می سوخت
برگ
بی ریشه جان می گرفت
و
هوا
ایستاده بود
تا "عادت"
سرچشمه ی مرگ شود
" برای اشک های هاله سحابی "
آی دا ...


توالت (دستشویی) تنها جایی است که برای بودن در آن توجیهی وجود ندارد، جایی که برای بودن در آن قضاوت نمی شویم، ورود به آن آزاد است و به طور کل چهار دیواری ای با اختیارات تام بوده و در آن به آزادی مطلق دست می یابیم. حواس پنج گانه خود را رها می کنیم برای سر و صدا، ایجاد بو و حتی اعمال شنیع و برهنگی خود شرمنده نمی شویم. با خود روبرو می شویم بی هیچ واسطه ای بدون لباسِ قضاوت و پیش فرض. درآیینه به بدن خود نگاه می کنیم، خود را لمس می کنیم، خود را بو می کنیم و خود را می شنویم. خود را می بینیم و حتی خود را می چشیم. تنها دری است که با گذشتن از آن دیگران به تنهاییمان احترام می گذارند و نمی توانند از ورود به آنجا منعمان کنند. حتی گاهی محدودیت زمان نداریم، به راحتی می توانیم در آنجا بخندیم، بگریم و خود را به شکل های مختلف در آوریم. می توانیم از خود شکلک درآوریم و ژست بگیریم و فکر کنیم. برای فرار از خشم، ناراحتی و دل پیچه، برای لحظه ای سکوت و با خود بودن و حتی عشق ورزیدن و لحظه ای نبودن. توالت ها برای دقایقی به شما حق می دهند تا نباشید و به هیچ تبدیل شوید. هر کدام از ما در این چهار دیواری بوده ایم و فکر کنم من مدتی طولانی در توالت خود به سر می برم، مدتی بسیار طولانی ...
آی دا

"Liz: "Hello God. It's nice to meet you
"Wayan: "You have not had s.e.x in a long time. I can tell by your knees
"Liz: "I am so sick of people telling me I need a man
"Felipe: "You don't need a man, you need a champion