تبليغاتX
سه نقطه سيب...


ای طراوت خیس نفس
موج شوقت پیله رو پروانه کرد
من برای عاشقی پرده ها رو پس زدم
تو با نجوای طلوعت خوابو روندی
شب که شد ستاره رو نقاشی کردی
من تو موهام باد و دعوت کردم
تو با چشمات صدامو آواز کردی
تو با چشمات صدامو ترانه خوندی



آی دا
...


نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت 10:59 AM توسط آیدا میرزایی| |


نم نمک خواب میاد

روی پلک نیمه باز، چترشو وا می کنه

توی خواب، بارون میاد

خیس می شم تنگ غروب

نم نمک باد میاد

تنمو سرد می کنه

تک وتنها زیر اون کاج خجول

دلمو وا می کنه

شب که شد ، ماه میاد

نم نمک خواب میاد

توی خواب خورشید میاد

گرم می شم تنگ طلوع

پشت اون بوته گل

عطرش میاد، بوی شالیزار میاد

نم نمک گیج می شم، خواب میاد

توی خواب ستاره ریزون می شه باز

توی سقف آسمون

ستاره میاد

ماه میاد

خورشید میاد

 

چشامو خواب برده

دلمو ماه برده

نفسم سوار باد

دیگه بیدار نمی شم

 

 

آی دا...

نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت 9:58 AM توسط آیدا میرزایی| |

 

وقتی رفتن با تو به انتها رسید

کوچه باغ آشنایی، طعم غریبی رو چشید

با تو خوندن، بی صدا ترین آواز شد

همه شعرا غزل بی عشق شد

بی تو آسمون، ستاره رو بغل نکرد

آرزوها تو خیال هم، خورشید و فردا نکرد

بی تو تک درخت خونمون میوه نداد

بغض هر شکوفه، بارون و رها نکرد

بی تو هر واژه، سکوت و معنی کرد

خاموشی، چراغ هر شب شاپرک و روشن کرد

بی تو موندن، حوصله رو سفر نکرد

چشم خواب تو بیداری، لحظه رو شماره کرد

بی تو هر دل پی خاکستر دوید

هیچ بومی، رنگ عاشقی رو نکشید

وقتی من بی تو دیگه من نشدم

تو کجا بی من دوباره تو شدی!؟

 

 

آی دا...

نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 10:33 AM توسط آیدا میرزایی| |



تکنواز تنهایی

در قالب کدام شعر می نوازی؟
بر مرثیه من چگونه می خوانی؟
که بر پشت پرده خیال ترا می نگرم
با مژگان نمناک آخرین گریستن
و شوق آغوشی باز با لبخندم

عشق ترانه تو بود و رقص من
بنواز جان خویش را تا در ترنم بازوانت بیارامم

خیال را موجب شو
نفس را حیات، در قلب افتاده از تپش

امتداد زندگی تو در من یا من با تو
گره خورده به هزاران گره
و آن ناخدای پیر نیز از بگشودنش فرسوده

خدای به گواهی فرشتگان پیوندمان داد با پرواز
و آن پنجره باز با کبوتران دلبسته نیاز

نسیم توشه دار بوی توست تا طعم من
نفس، بوی تو بود تا ماندن من

تا بودنی بی پایان

از آغاز لحظه بود که دیدی
در اوج پرواز
لمس ابر
تشنه آب

نگاهم را برگیر و به یاد آور
در حوضچه جانم تطهیر کن جان خسته ز نابخشودگی را
و اکنون رها شو در سبزه زار مهتابی نگاهم
که ما نقره فام آغاز عشقیم...



آی دا...

نوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 10:17 PM توسط آیدا میرزایی| |


یکه تاز قلمرو سکوت

با گرد و غباری از تنهایی بر جان و تنت

بازگشته ای

و با چشمانت

دلتنگی را به نمایش می گذاری

رفتنت را باور کنم یا بازگشتت را!؟

 

 

آي دا...

نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:20 PM توسط آیدا میرزایی| |


 

آخه اون مهربونترين كرم دنياست. اگه كرم ابريشم داشته باشم،‌ اول از همه بايد يه جعبه كفش پيدا كنم كه بشه خونه اش. البته اين سوال پيش مياد كه چرا بيشتر وقتا خونه كرم ابريشم رو جعبه كفش انتخاب می كنيم!؟

منم نمی دونم! شايد اينم سنته!

به هر حال پيدا كردن جعبه كفش هم خودش عالمی داره. يادت می افته كه تا حالا چند تا كفش عوض كردی، تا حالا شمرديشون؟

من كه گاهی دلم واسه كفشام تنگ می شه...

بعد از اينكه يه جعبه كفش پيدا كردم،‌ وقت چيدن برگهای سبز و تازه است

كه باهاشون خونه كرما رو فرش كنم (آخه دوتان،‌ يكی تنها می مونه)

می گم: بفرمائيد اينم خونه نو،‌ خوشتون مياد!؟

وقتی آروم آروم شروع كنن به جويدن،‌ يعنی بله. فكر كنم اونام مثه بعضی از ماها بلدن خودشونو با محيط جديد وقف بدن! وقتی من و كرما زندگی مشتركمون و شروع كنيم، ديگه منم و جويدنهای مداوم كه صداشون تو گوش اتاق می پيچه.اينجوری حتی وقتی هم من نباشم، اتاقم تنها نمی مونه

من همه دغدغه ام می شه چيدن برگهای تازه و اونا خوردن و خوردن

من انتظار پروانه رو می كشم و اونا تو فكر پيله شدن...

وقتی نرم نرمك رو دستم می خزن، ‌می پرسم: چطوری تو يه روز پروانه می شی؟

فكر كنم تو تنها موجودی هستی كه بزرگترين تغيير رو تو تكاملش انجام می ده

"كاش بعضی از انسانها هم با كمی تغيير پرواز و تجربه كنن"

بالاخره يه روز ديگه صداشون نمياد، من می مونم و دلتنگی اتاق و صبوری سكوت

كارم می شه شب و روز دعا خوندن كه مبادا تو پيله سردشون بشه يا نكنه زيادی گرمشون بشه

خدايا كرما رو پروانه كن،‌ اونا وظيفه مهمی رو دوششونه...

خيالبافی می كنم كه بالهاشون چه رنگيه. از فرط نگرانی استعفا می دم،‌ می شينم پای جعبه كفش، آخه مگه می شه لحظه پروانه شدن رو از دست داد!؟

اينهمه چشم انتظاری و نگرونی، ‌واسه يه لحظه لذتبخش، واسه يه لحظه تولد و برهم زدن بالهای لطيفتر از باد

اونوقت چشمهای من دوری اين شوق پرواز رو نگاه می كنه كه می ره و می ره تو آسمونا...

تو دلم می گم،‌ عشق من اونو پروانه كرد...

فقط واسه همين يه لحظه، من دلم كرم ابريشم می خواد...


اين دفعه كه اومدی ديدنم، برام كرم ابريشم بيار

اگه يه جير جيرك هم داشته باشم ديگه زندگيم هيچی كم نداره، خيلی پرتوقعم!؟

راستی صبحی كه از خونه اومدم بيرون به خورشيد سلام كنم، يه كفش دوزك از ساقه سبز و نازك يه قاصدك بالا می رفت، گمونم بعد از اينكه كفشای تورو وصله كرده بود اومده بود تا پيغومتو تو گوشش نجوا كنه. يعنی چی می خواست بگه!؟

گمونم كه هنوز قاصدك مسافر باد نشده، من هنوز منتظر پيغوم توام...

آی دا...

نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 3:6 AM توسط آیدا میرزایی| |


تو در آن شهر شلوغ

من در این کوچه بی حس حضور
در پی یک نامه با نام خدا
و سلامی شاید
می روم تا سر کوه
شبدری می چینم
بهر خوش اقبالی
تا که در ره نخورد سنگی قلت
نشوم بددل و هم گاهی تلخ
می رسم چندی بعد به پر پروانه
تپش نبض شقیقه در سر
با خودم می گویم
نکند باد نبُرد قاصدکم را با خود
نکند نخواند امروز، قمری، بر دل پنجره اش
می رسم بر سر کوه
تو در آن شهر شلوغ

آی دا...

نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 1:31 AM توسط آیدا میرزایی| |



چشم كه باز می كنم، كلمات رفته اند
تنها اثری باقيست ز آوازخوانی ديشب
پاسخ آسمان كه پرسيدمش، می باری؟ برروی شيپوری جلوی خانه، طعنه می زند
و خيسی گلبرگ، شهادت به آری می دهد
غرورم به اجابت آسمان، سرفرازی می كند
درنيايش با او، ذهن را پرواز می بخشم
پای برهنه بر چمنزار خيال می دوم
و خود را به آغوش صبح می اندازم
در عشق ورزی روز، لبخندی می رويد
كلمات به شوق آمده، می گويند:
فصلی ديگر را بر دفترچه خاطرات خويش قلم خواهی زد
پس تا می توانی زيبا بنويس...
اولين روز تابستان است،‌ برای ميوه شدن شكوفه های انار دعا می خوانم...
آی دا...
نوشته شده در جمعه 1 تیر1386ساعت 5:37 AM توسط آیدا میرزایی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir