
سرودن ها همه ساکت
نگاهم مسخ یک فریاد
دلم سرد و تنم میرا
از این موهوم نامیرا
صدایم حبس یک گریه
دل آشوبِ همه شبهام
منم تکرار رنج دیده خون کرده
همه حس های پر بسته
نفسِ پنجره ها، یخ بسته
قندیلای تیز سرکوب رو سرم
سرمای سرد زمستون تو تنم
پابرهنه روی سطح لیز برف خاطره راه میرم
با خودم نجوا که نه
چیزی شبیه به ناله زمزمه می گم
خیلی وقته که دلم شعرنمی گه
میون اینهمه غزلهای دروغ
دنیای مجازی و صورتکهای خیال
بغلهای گل گلای کاغذی
هزارون دوستِ دارم های فراموشی فردا
جای من تنگِ واسه گفتن دوسِت دارما
آی دا...

تو از زاویه عمود بر سرنوشت دو نیم دایره
به نگاه های نامتقارن الفاظ هندسه پیچ
نگاهی مثلث وار را پیشه کرده ای
من در ناهمواری فرم و شکل زندگی
به دنبال کادری در هجوم بایدها و نبایدها می گردم
تا قلبت را در آن طراحی کنم
زندگی را به دایره های به هم دوخته
در کادرهای مربع قرار داده ام
و در اندیشه آنم که روحت را چه رنگی کنم
آی دا...

