دم صبح و خواب و رويا
من و حس ِِِ چشم بيدار
تو و ساز و نفس ِ نُت
تن من غرق يه خواهش
چشم تو پي يه بوسه
دست من دنبال دستت
شعرِ ترانَت ، عاشقونه
پي يه خاطره دور
شعرتو، از نو نوشتم
پي يك حس ِ دوباره
سازتو، بيدار كردي
واسه خندوندن چشمام
دل ِ تو، آواز كردي
آي دا...
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 5:19 AM توسط آیدا میرزایی|
|

