
كاملا يادم مي آيد كه آن زمان يعني در 14 سالگي ام نيز وقتي كه هنوز طعم تلخ گازاشك آور با گلويم آشنا نبود و ضربه باتوم بر تنم ننشسته بود، اين آلبوم مايكل جكسون "History" برايم تكان دهنده بود مخصوصا اين كليپش كه طراوت رنگهايش و ريتم طبلها و همراهي رقص و پايكوبي اش با ضربان قلبم يكي مي شد و عجيب كه اين روزها كلامش با حال و هواي اين روزهاي سرزمينمان يكي است... اين همان چيزي است كه مايكل جكسون را براي هميشه زنده و جاويدان نگه مي دارد، او در تاريخ زنده است...
Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, aggravation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Bang bang, shot dead
Everybody's gone mad
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
Beat me, hate me
You can never break me
Will me, thrill me
You can never kill me
Jew me, Sue me
Everybody do me
Kick me, Kike me
Don't you black or white me
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
Tell me what has become of my life
I have a wife and two children who love me
I am the victim of police brutality, now
I'm tired of bein' the victim of hate
You're rapin' me of my pride
Oh, for God's sake
I look to heaven to fulfill its prophecy...
Set me free
Skin head, dead head
Everybody gone bad
trepidation, speculation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
black man, black mail
Throw your brother in jail
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
Tell me what has become of my rights
Am I invisible because you ignore me?
Your proclamation promised me free liberty, now
I'm tired of bein' the victim of shame
They're throwing me in a class with a bad name
I can't believe this is the land from which I came
You know I do really hate to say it
The government don't wanna see
But if Roosevelt was livin'
He wouldn't let this be, no, no
Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, speculation
Everybody litigation
Beat me, bash me
You can never trash me
Hit me, kick me
You can never get me
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
Some things in life they just don't wanna see
But if Martin Luther was livin'
He wouldn't let this be
Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, segregation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Kick me, Kike me
Don't you wrong or right me
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us
http://www.youtube.com/watch?v=latLyAI_mbU&feature=related
و همچنين ورژن ديگري از آن در زندان
http://www.youtube.com/watch?v=nAyXFwLO0a4

با چشمانی از حیرت گشاده
خیره ی خونین نگاهم، بر جایش خشک مانده
هوا از نفس ایستاده
من اینجا دهان های از فریاد پر را نمی شنوم
من صدای پر پر زدن دخترک را می شنوم
دخترک! کافی بود یک قدم آن طرف تر
تو بر آسفالت چشم خونین کنی بر جنازه ام
دویدن هایم اینجا مسخ است
اینجا این کوچه باریک شاهد به خون نشستن دست های سبز ماست
نفسی پیش از این
حنجره ام داد بر نَشُستن خون با خون می داد
دخترک مادرم مادرت است اینجا
فریاد هایش به فریاد خواهی تو آسمان را می شکافد
جگر خونینش می گرید
فریاد می زند اگر خواهرت بود هم نمی کشتی
من اما نمی دانم!
تو بگو دخترک، خواهرم
خونت را با خون بشویم!؟
شانه به شانه تو ایستادم این روزها
تهران را سکوت به فریاد کشید
تا از ایمانمان بر خود ببالیم
امروز خون و خاکستر از سر و رویمان می بارد
و من در تقابل اینهمه خشم صدایم در نمی آید
سر کوچه خون توست که مردانمان دست بر آن می کِشند
و می گریند
مشتهایشان را بر آن دستی که ماشه کشید فرود می آورند
من پاهایم بر مرگ تو ایستاده
من اما ساکتم دخترک!
چه شهادتی موثق تر از چشمهای من می خواهی تاریخ!؟
دلم می خواهد چشم هایم را در بیاورم و حافظه ام را بشورم
نه! اینجا شور و احساسی گری حرفی برای گفتن ندارد
و شعار " می کشم می کشم هرکه برادرم کشت " نفرت انگیزتر از چشم های بی نگاه
و روح های تهی از انسانیت دشمنانمان است
برادر! اینجا قلب های از تپش افتاده داد سخن بر می آورند
دخترک، خواهرم، تو بگو چه باید کرد!؟
امروز چه بر سرمان آمد
من نه دست هایم بر خونت خون ریخت
نه صدایم به شعار آراسته شد
و نه اشک هایم خونت را شست
خون تو تا همیشه سر آن کوچه باقی می ماند
و صدای ما چه می شود
مگر نه اینکه گفتیم " سکوت سرشار از ناگفته هاست "
مگر نه اینکه صدایمان هم آواز شاملوها شد تا رساتر شود
می ترسم دخترک
یکی از روزهای خاکستری امیدم
پیش از جوانه زدن سبزی وجودمان جایی نوشتم:
نسل خاموشِ نسل من
شکاف عمیق میان بستر و خواب
رویا را از چشمانش ربوده
و تباهی آرزو
از مژگانش حق آویز
تاب تاب می خورد
اما این روزها به باورهای نسلم ام که بیداری اش را با لبخند نثار می کند
دل به امید بستم و با شادی زدودن رخوت
جوانه زدم و سبز شدم تا برای نسل های بعد راه بروم
اینک عزادارم باز
بر مرگ تو
و تمامی خون هایی که ریخته شد
به خانه باز گشته ام و دعا می خوانم
برای راهمان؛ راهی که جوابش خشونت نبود
راهی که پایانش خون نیست
تا ندای آزادی و عدالت و صلح
...
شنبه 30 خرداد 88
در یکی از کوچه های امیرآباد روبروی گارد سر کوچه با گلو و چشم های سوزناک فریاد " نترسید نترسید ما همه با هم هستیم " سر می دادیم که با فریاد " دخترِ مردمو کشت " به سمت صدا دویدیم، اولین لباس شخصی را که دیگر لباسی بر تن نداشت با سر شکسته و فریاد " نکشید نکشید، ما آدم کش نیستیم" به سوی نیروی انتظامی سوق دادیم و برای پیدا کردن اسلحه و کمک دویدیم که ... برای تیری که به قلب اصابت می کند زمان کمترین صبری ندارد. " ندا " را بردند و خونش برای همیشه سر آن کوچه ماند. اما برای جلوگیری از خشم و انتقام طلبی مردم هیچ نیرویی توان مقاومت نداشت، قاتلش را در یکی از خانه هایی که برای کمک در را باز گذاشته بود یافتند و دست هایشان را که بر خون ندا گذاشته بودند با خون دیگری آرام می کردند... من صدایم در سینه حبس بود و چشم دوخته بودم بر خون گرم مردی که آرام آرام بر آسفالت و تا زیر کفش هایم جاری می شد. و به کندی نگاهم بر مشتهای مردانی که بر آسمان بلند می شد و فرود می آمد حرکت می کرد. تمام خشمم معطوف بر آن نیرویی بود که از این مرد قاتل ساخته بود! به همانی که به اینها یاد داده بود تا وقتی سر تفنگشان را بر روی انسانی می گیرند نگاه نکنند! من اما نگاه می کردم، با تن لرزان و بغض خفه شده ام، با دست های که پیش به سوی کشتن نمی برد، ساکت بودم...
ساعتی پیش از این
وقتی از هفت تیر تا ولیعصر و بلوار کشاورز به سمت ساعت 4 انقلاب حرکت می کردم گوشه به گوشه خیابان چشم به چشمان مردانی می دوختم که به فاصله دو قدم از هم ایستاده بودند، دوقدم تا چهره و نگاه بعدی و در تمان این دو قدم ها چیزی که من را ترساند چشم های خالی از نگاهشان بود و وقتی بیشتر ترسیدم که زنی مسن رو به یکی از جوانهای گاردی که 16-17 ساله نشان می داد کرد و گفت: چطور می توانی هم سن و سال های خودت را بزنی!؟ که مردی مسن با ریش سفید آمد و پسر را به سمت خود کشید و گفت: نگاهشان نکن! بهشان نگاه نکن. اینجا دلم فرو ریخت و گفتم اگر به چشم های هم نگاه نکنیم پس چگونه صدای هم را بشنويم!؟ فریاد سکوت ما از نگاه هایمان جاری است...
پی نوشت:
- دکتر بالای سر ندا، آرش حجازی ( ناشر رسمی کتابهای پائولو کوئلو در ایران ) بود و ندا در دستان او جان باخت...
- شرط بودن و شرکت در این روزها از 23 خرداد تا به امروزم نبردن دوربین بود که درگیری با لباس شخصی ها و خاطره ناخوشش از چهارشنبه سوری در ذهن مادر مانده، بجز راهپیمایی روز پنجشنبه در توپخانه كه عكس هايش را در فوتوبلاگم مي گذارم...
آي دا...

