تبليغاتX
سه نقطه سيب... - كاكتوس...


نگام روي سر خميده و زردش خشك شد،‌ دير يا زود اتفاق مي افتاد، حالا...

ياد روزي افتادم كه خريدمت، ‌از باغبون مهربوني كه حتي اگه قصد خريد هم نداشته باشم راهمو كج مي كنم تا برسم به ميز پر از كاكتوسش كنار پياده رو خيابون ونك تا گپي بزنيم، برام از نوع جديد گياهاش بگه و چند تا توصيه هم واسه گلدونام بگيرم. هميشه خاك بهم مجاني ميده و اگه برم و نباشه، با سر خميده و زرد مثل امروزِ تو راهي خونه مي شم... اما اون روز كه رفتم، با تو برگشتم. تو اولين كاكتوس تيغي بودي كه خريدم... چشمم گل قرمزتو گرفته بود و جوون بودي، تيغ هات به محكمي امروز نبودن كه تو دست برن، نرم و نازك سر انگشتامو قلقلك مي دادن...

3 سال مي گذره و تا همين يك ماه پيش وقتي نگات مي كردم ،‌ قربون صدقه ي قد و بالات مي رفتم و مطمئن بودم كه امسال باز گل ميدي... اما...

مي دوني چرا كاكتوس دوست دارم!؟ تو و نسل تو از جون سخت ترين گياهانين. با گرماي شديد،‌ بي آبي و سرما كنار مياين و هميشه هم سبزين... انگار دلتون خزوون نداره... اما پيرمرد مهربون هم مثل بقيه بهم گفته بود كه نگهداري از كاكتوس از همه سخت تره، كاكتوس محكم و قويه اما مراقبت بيشتري مي خواد... ظاهرت شايد زمخت به نظربياد اما دلت به ظرافت برگ گله...

گول صبر و تحملت رو نخوردم كه باري به هر جهت ولت كنم،‌ مي دونستم هر صبري تموم شدن داره... وقتي بزرگ شدي 2 بار خونتو عوض كردم، با خاك تازه  و زير گلدوني بنفش سفاليت، رشدت نسبت به بقيه كاكتوس هاي تيغي تحسين برانگيز بود. بهترين جا پشت پنجره مال تو بود، اما...

از يه هفته پيش فهميدم كه دلتو سرما زده! كار از كار گذشته بود... وقتي رگ و ريشتو غم بسوزونه برگشتنت با خداست... سعي كردم اما نشد‌، قبل از اينكه ظاهرت به مرگ شبيه شه دلت مرده بود... كاكتوس كه دل به دل مردن بسپره ديگه برگشتني نيست...

يادته مي گفتم وقتي دو نفر عاشق مي شن بايد به هم يه گياه بدن!؟ اينجوري با نگهداري از اون گياه ياد مي گيرن چه جوري مواظب عشقشون باشن كه نميره،‌ زير ظرافت و توجهات روزمره است كه عشقو ياد مي گيرن... جمله هميشگيم يادته: به گلدان عشقم آب مي دهي هنوز؟...

اين اواخر... كم تر از هميشه نگات كردم... سر انگشتام تيغاتو لمس نكرد كه با حس محكم شدنشون بگه پدر سوخته بزرگ شدي ها... اين اواخر كمتر عاشقت بودم... خودمو كمتر از هميشه تو آينه ديدم،‌ نگات نكردم تا خودمو دوست داشته باشم... شايد قبل از تو من رفتم،‌ يه جورايي شبيهيم مگه نه!؟ مگه نه اينكه من كاكتوس ها رو از همه بيشتر دوست دارم،‌ مگه نه اينكه هميشه فكر كردم تو دوره نبات كاكتوس بودم ...

حالا وقتي از خاك در ميارمت،‌ مي فهمم نفس نمي كشي... اما وقتي من نفس نكشم، تو خاك مي ذارنم... شايد اين تنها تفاوتمون باشه... براي بدرود فقط همين يه جمله رو دارم: من رو ببخش...

دو تا جوونه كوچولو برام به يادگار گذاشتي كه من و به ياد جوونيهات ميندازه... اينبار شايد عاشقي رو ياد گرفتم...

ناخودآگاه لبام بخشي از شعر نيما يوشيج  رو زمزمه مي كنن

" نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شكند "

 

آي دا...

نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 11:50 PM توسط آیدا میرزایی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir