
همين چند وقت پيش بود كه نوشتم دلم براي كوهستان تنگ است...
بايد بگويم خدا خيلي دوستم دارد كه تا شنيد، به چند تا چشم برهم زدني جورش كرد. مگر مي شود مخاطب پشت تلفن بگويد ييلاق مي آيي و بگويم نه!؟ ييلاق را دوست دارم چون هم آن بالاي بالايي و سر به آسمان داري بر سر كوه، هم چشم به آبي دريا دوخته اي. به اين دو با هم عشق مي ورزم...
از رفتن به سفر در تعطيلات اصلا راضي نيستم، مخصوصا با اوضاع ترافيك هولناك و خسته كننده اي كه مثل خوردن آبليمو رو مستي مي ماند! پس تِي و بِ ي كرديم كه تا اول چالوس مي رويم اگر شلوغ بود و ترافيك، سر اسب را كج مي كنيم و هي هي خانه. شهودم مي گفت وقتي صدايت كرد اولا نه نگو دوما خودش با آن جذابيت مغناطيسي ترا مي برد، پس بسپار به او و بگو يا علي. وقتي چشممان به اولين ترافيك ترسيد و ديديم زبانمان به برگرديم نمي چرخد فهميدم اين از آن رفتن هاست و وقتي گرفتگي ده دقيقه اي اولين گلوي جاده رو رد كرديم و تا آخرش تخته گاز رفتيم به شهودم يه براووو جانانه گفتم! اصلا عاشق همين يه هويي سفرهام كه هرچي دم دستته مي ريزي تو ساك و مي پري رو زين اسبت و ميري دنبال همون حسي كه گفتم. اصلا نمي دوني كجاست و قبلا رو نقشه پيداش نكردي و داري مي ري كه دلتو بزني به دريا. البته از حق نگذريم بايد اينجا از تكنولوژي پيشرفته ارتباطات ( اينترنت ) كمال تشكر رو به جا بياريم كه با يكم جستجو و رزرو آنلاين! تونستيم براي اقامت يك شب در متل جواهرده براي سه خانم جاي امني رو فراهم بياريم. كه البته تعجب من درباره رزرو و پيش پرداخت اينترنتي تا با صاحب هتل آشنا نشدم ادامه داشت. بي گدار به آب زدن من و خواهر خانمي تا اونجايي هست كه يادمان نرود براي سه خانم مسافر و غريب، بي جنس مذكر شرايط چندان شوخي بردار نيست. تمام جاده چالوس را بدون ترافيك گذرانديم و خوش گذرانديم. نزديكي هاي رامسر كه رسيديم دوستي ( تلفني ) پيشنهاد تلكابين سواري را داد. ما هم چندان برنامه مشخصي نداشتيم و باز هم مي گويم در اينجور مواقع گفتن نه حرام است پس يك دور بيشتر زديم تا ماجراجويي مان را تكميل كنيم و عجب دوري و جايي! رامسر پلازا از عيد افتتاح شده بود و ترگل و برگل جوري كه هنوز كيسه و زباله هاي بازنيافتي چشم را نمي آزرد. اصلا اين آشغالها را كه در طبيعت مي بينم دلم مي خواهد بشينم زار زار گريه كنم. عجب استقبالي! كه بدرودش طبق معمول با نصايح "ترا خدا نذاريد اينجا حيف شود و كثيفِ" من با مسئولين پايان يافت. خيلي دلتان را نمي سوزانم و براي تشريح مفصل هال و هواي آنجا به عكس ها اكتفا مي كنم كه براي اولين بار دوربينم كه يك خسته نباشيد عريض و طويل مي طلبد جا كم آورد و من را با بيش از پانصد عكس راهي كرد!
پيچ پيچ پيچ خورديم و رفتيم بالا 2000 متر بالاتر از سطح دريا... ( ادامه دارد )
آي دا...
